كلمات Haiku

🎤 سبحان گنجى
وقتی سر خوردم و فرو رفتم
تا گلو توی برکه‌‌ی سرکه‬
وقتی کله‌م شبیه نارنجک‬
دیگه نزدیک بود بترکه‬
وقتی خوب مطمئن شدم که دیگه‬
همه‌ی نقشه‌هام رفت به باد‬
با یه اسبی شبیه سنجاقک‬
هایکو اومد و نجاتم داد‬

وقتی گفتم خدا اگه هستی‬
‫من دارم می‌پکم کمک کمک‬
‫هایکو اومد و جواب آورد‬
‫با یه اسبی شبیه سنجاقک‬

منو تبدیل کرد با سه تا فوت‬
به خود رود توی سینه‌ی دشت‬
به خود نور روی صورت ماه‬
به توکیو به نیویورک به رشت‬

یادم آورد کوه فوجی بزرگ‬
از تو چشای کوچیک یه پشه پیداس‬
به‌م نشون داد که حتی دم مرگ‬
باز شادن شکوفه‌های گیلاس‬

من همین بادی‌ام که حالا می‌خواد‬
دستشو روی صورتت بکشه‬
کی به جز شازده‌باد شعبده‌باز‬
با یه بشکن می‌تونه غیب بشه‬
من خیالم که می‌تونم تو سه سوت‬
چند میلیارد سال نوری برم‬
قسمت جالب قضیه اینه‬
می‌تونم با خودم تورم ببرم‬

وسط جنگ خواب و خاطره‌هام
زندگیم خوب خاطرم نمیاد
تنها چیزی که یادمه اینه که‬
هایکو بود که نجاتم داد
🟢 واتساب 𝕏

أغانٍ أخرى لـ سبحان گنجى

كل أغاني سبحان گنجى ←